تبليغاتX
وب لاگ شميم بهار


شب است و ماه می تابد ستاره نقره می پاشد شقایق از لبان سرخ زنبق بوسه می گیرند . تقدیم به سماواتی

چگونگي داشتن فکر خلاق

چگونگي داشتن فکر خلاق

اين مراحل عبارتند از:
1. آماده‌سازي ذهن
2. مطالعه و بررسي
3. تغيير و دگرگوني
4. كمون
5. جرقه
6. تأييد و اثبات
7. اجرا
در مرحله‌ي اول، يعني آماده‌سازي ذهن، شما مي‌توانيد ذهن خود را براي داشتن فكر خلاق، آماده كنيد. چگونه؟ باهم مروري به برخي از روش‌هاي اين كار مي‌نماييم:
1. هميشه جوياي علم باشيد. همه‌ي ما مي‌دانيم كه فرايند يادگيري، فرايندي نيست كه انتها داشته باشد. خيلي خوب است كه رويارويي با هر موقعيتي را فرصتي جديد براي يادگيري بدانيد. سعي كنيد از لحظه لحظه‌هاي زندگيتان چيزهاي بيش‌تري بياموزيد.
2. زياد بخوانيد، همه چيز بخوانيد. خيلي از خلاقيت‌ها و نوآوري‌ها در اصل نتيجه‌ي تركيب مفاهيم علوم مختلفند. يعني دانسته‌هاي شما از علوم مختلف دست به دست هم مي‌دهند و ايده‌هاي جديد، خلق مي‌كنند. شما هم مي‌توانيد به خواندن كتاب‌ها، مجله‌ها و مقاله‌هايي با موضوع‌هاي مختلف، زمينه‌هاي خلاقيت را در خود به‌وجود آوريد.
3. مطالبي را كه مي‌خوانيد دسته‌بندي كنيد. به‌هم ريختگي ذهني يكي از مشكل‌هاي رايجي است كه هنگام بروز ايده‌هاي جديد به‌وجود مي‌آيند. بعضي وقت‌ها ممكن است يك چيزهايي يادتان بيايد، ولي ندانيد كه آن‌ها را كي خوانده‌ايد و موضوعشان چه بوده است. اين چيزها نمي‌توانند كمك چنداني به خلاقيت شما بكنند. با دسته‌بندي مطالعات خود، اين مشكل را حل كنيد.
4. زماني را هم براي تبادل نظر با ديگران بگذاريد. گاهي وقت‌ها در جمع دوستان هستيد و باهم صحبت مي‌كنيد. بعد يكي از دوستان يك چيزي مي‌گويد كه باعث مي‌شود به فكر فرو برويد يا ياد چيزي بيفتيد. اين مسأله بسيار خوب است. ممكن است راهي به سمت خلاقيت پيدا كنيد. خيلي‌ها هستند كه حتا بدون اين‌كه بدانند شما كه هستيد و به چه فكر مي‌كنيد، سؤالاتي را مطرح مي‌كنند كه به شما درايجاد نگرش‌هاي جديد بسيار كمك مي‌كند.
5. مجامع و جلساتي برويد كه به رشته‌ي كاري شما مربوطند. در اين جلسات فرصت ذهن‌انگيزي با كساني را داريد كه تا حدودي مثل شما فكر مي‌كنند. مي‌توانيد بفهميد كه آن‌ها چه‌گونه مسائل را حل مي‌كنند. اين‌جور مواقع معمولا به بينش‌هاي جديدي مي‌رسيد. در هر رشته و تخصصي ممكن است راه‌كارهاي زيادي براي حل يك مسأله يا مشكل وجود داشته باشد، كه مسلما همه‌ي آن‌ها را نمي‌دانيد. اين جلسات براي آگاهي شما از ديگر راه‌كارها بسيار مفيد است.
6. به كشورهاي ديگر سفر كنيد. مطالعه‌ي فرهنگ كشورهاي مختلف و سفركردن به آن‌ها فرصت‌هاي باورنكردني‌اي به شما مي‌دهد. سفركردن، شما را از محدوديت‌هاي فكري آزاد مي‌كند. بسياري از موانعي كه سر راه خلاقيت قرار دارد، از فرهنگ و آداب و رسوم ناشي مي‌شود. سفركنيد و فرهنگ كشورهاي مختلف را ببينيد. ديدتان نسبت به فرهنگ خودتان باز مي‌شود و درباره‌ي آن بيش‌تر و درست‌تر فكر مي‌كنيد.
7. مهارت‌هاي شنيداري خود را بالا ببريد. با درست گوش كردن به حرف‌هاي ديگران مخصوصا افراد مسن‌تر و باتجربه‌تر، چيزهاي زيادي ياد مي‌گيريد. براي اين‌كار اول بايد ياد بگيريد بهتر گوش بدهيد و دوم ياد بگيريد چه‌گونه بگوييد كه به شما بهتر گوش بدهند. يعني توجه شنونده را به خود جلب كنيد. شنوندگان خوب، ويژگي‌هاي خاصي دارند. ببينيد چند تا از اين ويژگي‌ها را در خودتان سراغ داريد:
• خود را جاي طرف مقابل بگذاريد. خوب گوش بدهيد. بفهميد كه منظورش چيست و چه مي‌خواهد بگويد.
• بگذاريد مخاطب شما بداند كه مي‌خواهيد مسأله موجود را به شكل رضايت‌بخشي حل كنيد.
• سعي كنيد احساس طرف مقابل را درك كنيد. با تمام وجود گوش بدهيد.
• هيچ‌كس صددرصد بي‌اشتباه نيست. سعي كنيد از گفته‌هاي طرف مقابل چيزهاي درست را پيدا كنيد.
• ميل سرزنش كردن طرف مقابل را در خود سركوب كنيد. سعي كنيد احترام متقابل ميان شما از بين نرود.
• رفتار خصمانه و انتقادي يا تدافعي نداشته باشيد. بگذاريد طرف مقابل بداند شما مايليد به حرف‌هاي او گوش كنيد.
• براي اطلاع بيش‌تر از افكار و احساسات طرف مقابل، از او سؤال كنيد.
• با پيام‌هاي غير كلامي به طرف مقابل بفهمانيد كه به حرف‌هايش داريد خوب گوش مي‌كنيد. مثلا ارتباط چشمي را حفظ كنيد.
• اگر خشمگين هستيد، از بحث و مشاجره بپرهيزيد. در اين‌حال سعي كنيد فقط موضوع اصلي را دنبال كنيد.
• سريع قضاوت نكنيد.
• جمله‌هاي طرف مقابل را تكميل و يا اصلاح نكنيد

+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
10 دليل اهميت برنامه ريزي براي زندگي


اگر تابه حال برای مسافرت، مراسم عروسی، میهمانی یا یک مراسم خاص برنامه ریزی کرده باشید، می دانید که چه کارهای زیادی باید انجام دهید. برنامه ریختن، چک کردن، تنظیم کردن، و دوباره برنامه ریختن، همه و همه را باید برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه انجام دهید.

 

افراد زیادی از اهمیت برنامه ریزی برای رویدادها و اتفاقات مهم زندگی آگاه هستند، اما کمتر کسی پیدا می شود که از اهمیت برنامه ریزی برای کل زندگی خود آگاه باشد.

 

گفته می شود که مردم معمولاً برنامه ریزی نمی کنند که شکست بخورند، بلکه در برنامه ریزی کردن شکست می خورند. کاملاً واضح است که راه انداختن یک مراسم عروسی بدون برنامه ریزی فاجعه آمیز است. اما در مورد زندگیتان چه؟

 

شما سه راه را می توانید انتخاب کنید، یا خودتان باعث روی دادن اتفاقات زندگی شوید، یا کنار بایستید و پیش آمدن آن اتفاقات را نظاره کنید، یا از اتفاق افتادن آنها گیج و مبهوت بمانید.

 

اگر واقعاً بخواهید که هماهنگ با رویاها و امیال خود زندگی کنید، باید جزء آندسته از افراد باشید که خود باعث پیش آمدن اتفاقات می شوند. برای موفقیت و رسیدن به آنچه می خواهید، باید برنامه ریزی کنید!

 

در این مقاله قصد داریم 10 دلیل عمده اهمیت برنامه ریزی برای زندگی را برایتان عنوان کنیم. با مطالعه ی این 10 دلیل، متوجه خواهید شد که چرا برای رسیدن به موفقیت نیاز به برنامه ریزی دارید.

 

1.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند.

2.  یک زندگی برنامه ریزی شده، رویاهای شما را قابل دسترس قرار می دهد. اگر تابه حال رویاهایتان برایتان غیرممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این خاطر بوده شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید. برنامه ی زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد.

3.  یک زندگی برنامه ریزی شده، کنترل زندگی را در دست خودتان قرار می دهد. اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، مطمئناً ناامید و دلسرد خواهید شد. درد ست گرفتن کنترل زندگیتان تنها راه رسیدن به چیزهایی است که واقعاً می خواهید.

4.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما آرامش می دهد. همین که بدانید قدم ها و مراحل رسیدن به آنچه از زندگی می خواهید را طی می کنید، به شما احساس آرامش خواهد داد. بدون برنامه، دچار گیجی و سردرگمی خواهید شد که کجا بروید و روزهایتان را چطور بگذرانید.

5.  یک زندگی برنامه ریزی شده به شما هدف می دهد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی می خواهید هدفمند زندگی کنید. دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست. شما برای خود هدفی دارید و برای رسیدن به آن قدم برمی دارید.

6.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما شور و اشتیاق می دهد. موفقیت تحقق پیش رونده ی یک هدف ارزشمند است. موفقیت سرنوشت نیست. وقتی هدفی پیش روی خود داشته باشید، با شور و اشتیاق بیشتر زندگی می کنید و برای رسیدن به آن هدف قدم برمی دارید.

7.  یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما قدرت می دهد. برنامه ریزی و هدفمند بودن در زندگی باعث میشود به همان طریقی که دوست دارید زندگی کنید و به کسی نیاز نداشته باشید.

8.  یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود شکرگذار نعمت های خداوند باشید. شما ناظر هر آن چیزی خواهید بود که خدا به شما داده و برنامه ریزی برای زندگیتان نشان می دهد که به نعمت های خدا احترام می گذارید، قدر آنها را می دانید و شکرگذار هستید.

9.  یک زندگی برنامه ریزی شده باعث می شود ناخودآگاهتان هم به خدمت شما درآید. وقتی برنامه ریزی می کنید، بصیرتی در ناخودآگاهتان می کارید و آن بصیرت فرصت ها لازم برای رسیدن به موفقیت را برایتان فراهم می آورد.

10. یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آزادی می دهد. وقتی برای شکل دادن به سرنوشتتان آزادی طلب کنید، واقعاً آزاد خواهید بود


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
قابل توجه بازاریابها "چگونه رضايت مشتري را جلب كنيم؟ "

یکی از راههایی که تجارت های کوچک می توانند توان رقابت و برابری با قدرت های بزرگ تجاری را بدست آورند، خدمات پس از فروش (یا خدمات مربوط به جلب رضایت مشتری) است.

آمار و ارقام نیز چیزی جز این نمی گویند. طبق بررسی های انجام شده 20% از شرکت ها در همان سال اول اعلام ورشکستی می کنند. این رقم در سه ساله اول به 50% می رسد.

به منظور حفظ مشتری، باید نظامی را در پیش گرفت که در آن تمامی نیازهای مشتری برآورده شود. حال رمز ایجاد یک تجارت مشتری پسند چه می تواند باشد؟

به این منظور می توانیم 4 فاکتور اصلی را به شما معرفی کنیم که به واسطه آن هر نوع تجارتی موفق خواهد بود:

  • به جزئیات دقت کنید

  • کاری کنید که مشتری "شما" را انتخاب کند

  • پاسخگو و مسئول باشید

  • انتظارات آتی آنها را برآورده سازید

برای شروع نگاهی به کارفرماهای قبلی خود بیندازید و ببینید که آنها چگونه شرکت و یا تجارت شخصی خود را اداره می کردند. باید با دقت کامل به تعریف آنها از "اداره درست" توجه کنید. سپس می توانید نظر بدهید که آیا آنها رویه درستی را در پیش گرفته بودند یا خیر.

اگر به نظر خودتان احساس کردید که آنها در مسیر اشتباه قرار دارند، پس این فرصت مناسبی است برای شما که سرویس بهتری را در اختیار مشتریان قرار دهید. هر تصمیمی که می گیرید، هیچ گاه نباید اهمیت مشتری را از نظر دور کنید. با همین تصمیمات است که شما می توانید به موفقیت یا شکست برسید. با چنین دورنمایی می توانید دست به تاسیس یک زیربنای محکم بزنید.

ساخت یک زیربنای محکم

ابتدا باید برای خود یک برنامه تجاری معین اختيار کنید و سپس در آن یک سری اهداف دست یافتنی را بگنجانید. باید در زمینه ای مشغول به فعالیت شوید که به طور کامل در مورد آن آگاهی داشته باشید. در این میان علاقه نیز نقش مهمی را بازی می کند.

در ابتدا به این دلیل که مشتری ها شناخت دقیقی از بازار کار شما ندارند، ممکن است توجه چندانی به خدمات شما نداشته باشند. شاید اسم تشکیلات شما را تنها در تبلیغات روزنامه های محلی دیده باشند و یا فقط به خاطر اینکه محل کسب و کارتان نزدیک پست خانه است، متوجه فعالیت شما شده باشند.

می توانید از اینترنت هم کمک بگیرید. با پرداخت مبلغ کمی می توانید نام خود را در موتورهای جستجوی اینترنتی معروف مانند گوگل و یاهو قرار دهید تا اسم شرکت شما را در بالای لیست جستجو قرار دهند و مشتری با مرور اولین صفحه با فعالیت شما آشنا شود.

زمانیکه اسم شما به گوششان خورد، بازهم این امکان وجود دارد که یادشان برود اسمتان را کجا شنیده اند و یا اصلاً چیز خوبی در موردتان شنیده اند و یا چیز بدی؛ اما به هر حال زمانیکه با نامتان آشنا شدند، شما یک موقعیت استثنایی پیدا می کنید تا بتوانید تاثیر خوبی روی آنها بگذارید و نظر آنها را به خدمات خود جلب کنید.

توجه به جزئیات

اگر شرکت شما فقط از خودتان تشکیل شده باشد، همیشه باید خودتان را طوری جلوه دهید که دارای یک سری تشکیلات قوی و ثابت هستید.

البته منظور ما این نیست که در مورد توانایی های خود اغراق کنید، بلکه منظور ما این است که داشتن یک وجهه حرفه ای می تواند شما را یک قدم به موفقیت نزدیکتر سازد. از سایت های اینترنتی گرفته تا تبلیغات متعددی که به چشمتان می خورد، از بروشورهای چاپی گرفته تا نحوه پاسخگویی به تلفن ها و اینکه با چه سرعتی به آنها پاسخ می دهید، همه و همه گویای خدمات شرکت شما هستند.

مطمئن شوید که موارد بالا به روشنی پیغام اصلی شما را به مشتری انتقال میدهند، همچنین باید هم از نظر شفاهی و هم از حیث دیداری اهداف شما را دست یافتنی تر جلوه دهند.

این روزها مشتری نه تنها می تواند جنس مورد علاقه خود را انتخاب کند، بلکه میتواند آنرا در هر زمان و هر مکانی که بخواهد، در اختیار بگیرد. پیش از انتخاب هم به اندازه کافی منابع اطلاعاتی مختلف در اختیارش قرار دارد و او به راحتی می تواند اطلاعات لازم را بدست آورد. همانطور که می دانید هیچ دلیلی برای انتخاب نکردن گزینه های بهتر وجود ندارد. (خود شما هم به عنوان یک مشتری این کار را انجام میدهید و دنبال اجناس و خدمات بهتر و با کیفیت تر می روید.)

کاری کنید که مشتری "شما" را انتخاب کند

انسان ها از انسانها خرید می کنند به همین دلیل باید کاری کنید که احساس راحتی کنند. به عنوان مثال در مورد تلفن ها می توان گفت که بهتر است بیش از اینکه سه بار زنگ بزنند، گوشی را بردارید و کسی که مسئول پاسخگویی تلفن هاست می بایست لبخند بر لب داشته باشد و ارتباط خوبی را با مشتری ها برقرار کند.

یک شماره رند که راحتی به ذهن سپرده شود نیز بی تاثیر نیست؛ اما از همه این ها مهمتر احساسی است که مشتری هنگام تعامل با شرکت شما پیدا می کند. باید توجه داشته باشید که این "شما" از همان شخصی که پاسخگوی تلفن است شروع می شود تا کسی که نامه ها را جواب می دهد، صدایی که بر روی پیغامگیر قرار دارد و ... به همه این موارد باید دقت داشته باشید و کاری کنید که همه این موارد شما را به اهدافتان نزدیک تر سازند.

زمانیکه مشتری با شما تماس می گیرد، فکر می کنید که می توانید احساس خوبی را به آنها القا کنید؟ دقت داشته باشید که باید توجه خاصی به ظریف ترین مسائل مبذول دارید، نباید کاری کنید که آخرین تماسشان با شرکت شما باشد. پاسخ به تماس های تلفنی و نامه های ارسالی باید ظرف مدت یک تا دو روز انجام شود. اگر به طور مرتب این کار را انجام دهید آنوقت می توانید به راحتی ادعا کنید که برای مشتری های خود اهمیت قائل هستید.

سیستم تلفنی پیشرفته

اگر کمتر اتفاق می افتد که مشتری ها را رو در رو ملاقات کنید، بهره گیری از یک سیستم پیشرفته تلفنی امری ضروری به شمار می رود. باید کاری کنید که در ساعات اوج کار، تماس هایی که با خط های اشغال گرفته می شوند به طور خودکار بر روی خط های دیگری انتقال داده شوند تا مشتری مجبور نشود چند مرتبه شماره تلفن را بگیرد.

حتی می توانید خدماتی را به آنها ارائه کنید که در صورت لزوم بتوانند پیغام بگذارند تا مجبور نشوند بر روی خط باقی بمانند. همین کارهای اینچنی هستند که می توانند رضایت مشتری را به راحتی به خود جلب کنند. انجام کلیه امور مذکور می توانند انتخاب شرکت شما توسط مشتری ها را ساده کرده و نشان دهند که تشکیلات شما مسئولیت پذیر است.

تماس هایی که با شرکت گرفته می شوند از اهمیت بالایی برخوردار هستند. تلفن های بی پاسخ، و قطع شده درآمد شما را پایین می آورند. زمانیکه بحث از خرید و فروش به میان می آید همین نحوه پاسخگویی به تلفن ها است که برنده ها را از بازندگان جدا می سازد.

مطمئن شوید که تمام تلفن ها، فوری و بدون هیچ گونه اتلاف وقتی پاسخ داده میشوند. همشه چهره یک حرفه ای را به خود بگیرید و به سمت خوشحال کردن مشتری ها گام بردارید.

مشتری ها را گروه بندی کنید

آیا تا کنون به یک سازمان بزرگ تجاری پیشنهاد کرده اید که با ارگان دیگری همکاری کند؟ حرف زود پخش می شود‍! مشتری ها به راحتی از تعهدات کلیه مکان های تجاری با خبر می شوند. در هر شرایطی باید در نظر داشته باشید:

  • مدیر شرکت باید به شخصه خرده فروش ها را انتخاب کنید (علاوه بر سایر وظایف دیگری که دارد)

  • مشتری باید بتواند کالا و خدمات شما را به طور مستقیم (از طریق سایت های اینترنتی، مغازه، کاتالوگ) و یا از طریق فروشنده های محلی خریداری کند.

  • مشتری حق دار که به جای استفاده از قراردادهای بلند مدت و محکم از انواع کوتاه مدت و راحت استفاده کند.

  • در صورت نیاز، مشتری در همان مراحل اولیه باید از خدمات پس از فروش و امکاناتی که بعداً در اختیارشان قرار خواهد گرفت، مطلع شود.

  • اغلب مشتری ها به دنبال کالاها و خدمات ارزان قیمت تری هستند و کمتر اتفاق می افتد که به دوام کالا و خدمات دقت کنند.

  • مشترها ترجیح می دهند که اطلاعات به زبان آمیانه در اختیار آنها قرار بگیرد تا به زبان پیچیده صنعتی.

زمانیکه کلیه این امور را انجام دادید، نوبت به آن می رسد که سایر انتظارات مشتری ها که ممکن است در آینده به آن برخورد کنند را برآورده سازید.

رفع انتظارات آتی

به قول هایی که می دهید عمل کنید و کاری را که می گویید، انجام دهید. انواع مختلف محصولات را از یکدیگر جدا کنید، تمام محصصولات را به درستی قیمت گذاری کنید، و نهایتاً برای از بین بردن هر گونه تصور غلط، زبان فنی را کنار بگذارید و با زبان خودشان با آنها صحبت کنید.

هر چند وقت یک بار مشتری ها را چک کنید و ببینید که آیا از خدماتی که به آنها ارائه کرده اید راضی هستند و مشکلی در رابطه با استفاده از کالاهای شما دارند یا خیر. آنوقت اگر می خواهید تغییری در مجموعه بدهید با اتکا به پاسخ هایی که از مشتری ها گرفته اید، به راحتی می توانید این کار را انجام دهید.

باید مشتری ها را در جریان بگذارید که شما به خاطر آنها، در تشکیلات و در نحوه ارائه کالا و خدمات، تغییر ایجاد کرده اید. آنها باید بدانند که شما مسئولیت پذیر هستید و همیشه انتظارات آنها را برآورده کرده و سرویس مطلوبی به آنها ارائه خواهید داد.

سعی کنید در کلیه سطوح کارایی خود را بالا نگه دارید. باید توجه داشته باشید که نباید این کار را تنها در زمانیکه چیزی غلط از آب در می آید، انجام دهید. اگر خدمه احساس کردند که با یک تغییر کوچک، نتیجه خوبی پدید می آید، به آنها اجازه ایجاد تغییر را بدهید. اگر به نتیجه دلخواه نرسیدید، هیچ ترسی به خود راه ندهید و همه چیز را به صورت قبل برگردانید.

به خدمه خود پاداش دهید تا اشتیاق بیشتری برای سرویس دهی به مشتریان پیدا کنند. به آنها این اختیار را بدهید که انتظارات مشتری ها را برآورده سازند. هر جا که امکان داشت مسائل مالی را نیز در نظر بگیرید تا سود مناسبی آیدتان شود.

اگر شما و خدمه به طور مکرر از خود سؤال بپرسید و نیازها و خواسته های مشتریان را همیشه در نظر داشته باشید، چیزی جز موفقیت در انتظارتان نخواهد بود.

همه مشتری ها به خوبی می دانند که به راحتی می توانند شرکت دیگری را پیدا کنند که خدمات و کالاهای مشابه شما را به آنها ارائه کند؛ آنها به این دلیل شما را انتخاب کرده اند که به حرف هایشان گوش داده و نیازهایشان را مرتفع می سازید !

 


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
رابطه خوش بيني و موفقيت در زندگي

حقایق طاقت فرسای زندگی روزمره، فضای کمی برای خوش بینی باقی می گذارد. خبرهای متفاوت به این دلیل بر سر زبان ها می افتند که نشانه هایی از اعمال خشونت، و خون و خونریزی در آنها وجود دارد. در مورد بحران غذایی در آفریقا میشنویم، همه روزه افرادی بدون هیچ دلیل خاصی در خیابان های کشورهای مختلف کشته میشوند، سوء استفاده های جنسی از کودکان هر روز افزایش پیدا می کند، و فاجعه های هواشناسی با گرم شدن جهانی کره زمین وخیم تر می شوند. هزینه های درمانی با سرعتی بیش از یک جت بالا می روند و در صحبت های روزمره کودکان شاهد بی حرمتی ها و دشنام دادن های بیشتری هستیم. با چنین وضعیت منفی که ایجاد شده، تعجبی ندارد که سازمان آمارگیری آمریکا اعلام می کند از هر 10 نفر یک نفر به افسردگی مبتلاست.

خود شما هم ممکن است با خواندن پاراگراف اول دچار یاس و افسردگی شوید. اما صبر کنید! هنوز جای امیدواری باقی است؛ در این دنیا چیزی به نام "هوش خوش بینی" نیز وجود دارد. این نوع خوش بینی هیچ یک از حقایق تلخ دنیای امروزی را انکار نمی کند، بلکه به دنبال یافتن راهی برای مقابله با مشکلات است. "مارتین سلیگمن" که کار اصلی زندگی خود را بررسی و مطالعه بر روی خوش بینی و شادی قرار داده، معتقد است که می توان هنر خوش بینی را آموزش دید و یاد گرفت.

این مراحل پایه ای را در نظر بگیرید:

1- بر روی چیزی تمرکز کنید که قدرت کنترل آنرا داشته باشید. خود را درگیر مسائلی که از عهده تان خارج است نکنید. شاید نتوانید گرم شدن کره زمین را کنترل کنید، اما میتوانید در مصرف انرژی صرفه جویی کنید. شاید نتوانید کل سیستم شرکت را کامپیوتری کنید، اما می توانید خودتان را با مهارت های عرضه و تقاضا مدرن مجهز کنید.

2- وقایع را ارزیابی کرده و از متهم کردن خود دست بردارید. همیشه یک راه دیگر برای نگاه کردن به شرایط و موقعیت های مختلف وجود دارد. "لغو سفر هوایی باعث شد من به ملاقات مهمی که برنامه ریزی کرده  بودم نرسم." کاری است که شده؛ تنها کاری که از دستتان بر می آید این است که ببینید چه کاری را می توانید جایگزین آن امر کنسل شده بکنید.

3- به اندازه "کافی" فکر کنید. زمانیکه توجه خود را به نداشته های معطوف می کنیم، به راحتی از فکر کردن به چیزهایی که داریم محروم می شویم. به عنوان مثال اگر در حال خواند این مقاله هستید می توانید به خود بگویید به اندازه کافی وقت، هوش و ذکاوت دارید و به کامپیوتر و اینترنت هم دسترسی دارید.

4- به دنبال جمع آوری واکنش های خوش بینانه باشید. مانند یک کشاوزر که از زمین زراعی خود مراقبت می کند شما هم وظیفه دارید تا از خوش بینی خود مراقبت کرده آنرا آبیاری کنید، غذا بدهید و در صورت لزوم حرص نمایید. همه ما در زندگی خود شاهد روزهایی بودیم که بدبینی به سراغمان آمده، همیشه باید با حقیقت مواجه شوید و مراقب باشید تا تخیل و تفکرات پوچ و منفی ذهنتان را اشغال نکنند. حدس و گمان را کنار بگذارید و با مسائل و مشکلات خود منطقی برخورد کنید. از خود بپرسید توانایی انجام چه کارهایی را دارید تا با پاسخ به آن احساس قدرت بیشتری در وجودتان ایجاد شود. باید به حقایق رجوع کنید و به دنبال گزینه های متفاوت باشید تا خدای نکرده به دام مطلبی که اکساندر گراهام بل به ما اخطار داده نیفتیم: "آنقدر به یک در بسته خیره نشوید تا دری را که باز است از خاطر ببرید."

5- به قدرت نسل آینده توجه کنید. کودکانی که از پدر و مادرهای افسرده متولد میشوند گرایش بیشتری به افسردگی دارند. کودکانی که دارای والدین خوش بین هستند، خودشان نیز بالطبع خوش بین تر هستند. شما کدام گروه را انتخاب می کنید؟

البته باید توجه داشته باشید که حتی اگر والدین شما منفی گرا بودند، خودتان باید مصمم شوید که بد بینی را کنار بگذارید و افکار منفی را از خود دور کنید. بله شاید انجام این کار قدری دشوار باشد اما اگر قدری تمرین کنید، خوش بینی به مرور زمان ملکه ذهنتان خواهد شد.

سرانجام باید اظهار داشت که هوش خوش بین به درستی می داند که تغییر و بی نظمی غیر قابل اجتناب است و باید از آن مانند سایر موانع عبور کرد. در زمان بروز چنین شرایطی باید هر اقدامی که از دستتان بر می آید انجام دهید؛ همین که مستعد تلاش کردن باشید، کفایت می کند.


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
چند كلمه با عشق خودم

+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
سخن بزرگان

نیچه : آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند .

ماكلوم اس فوربس : اگر شغلي داري كه هيچ سختي در آن نيست پس بدان كه اصلاً شغل نداري.

ارد بزرگ : آدمهای توانمند در خواب نیز ، رهسپار پیشرفتند .

مالرب : در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل .

مارکوس گداویر : سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.

اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از هنجار و داشته های (حقوق ) زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .

کولتون : بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان دربارۀ آنها می کنند .

اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .

فردوسی خردمند : جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد .

جبران خلیل جبران : اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی .

کولتون : در میان ملکات ذهنی ، حافظه بیش از همه می شکفد و پیش از همه می میرد .

اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای ( فاصله ای ) نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست .

مارک اورل: خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.

اُرد بزرگ : آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند .

موسسه : زندگی خواب است و عشق رؤیای آن .

ماكلولم فوربس : مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني‌هاست

اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .

موزارت : بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند .

مارك مك كورميك : از گفتن نمي‌دانم نهراس

اُرد بزرگ : رایزنی ( مشاوری) که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .

مسعود فرزاد : معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئلۀ بشر است .

فردوسی خردمند : خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .

کنکور : گناه افشا شدن یک راز به گردن کسی است که اولین بار ان را به دیگری سپرده است .

اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .

کنکور : بله ، در هر چهار یا پانصد سال یکبار ، وحشیگری برای جامعۀ بشری از جملۀ واجبات است ، در غیر این صورت دنیا از فرط تمدن خواهد ترکید .

میلتون : حقیقت سرچشمه ایست که علی الدوام جاریست و سرزمین افکار را سیراب می کند و هیچوقت بر نمی گردد ، زیرا اگر آب چشمه به عقب برگردد مردابی کثیف می شود .

ارد بزرگ : میوه کشتن ، کشته شدن است .

ميوست : تنها با اشخاص موافق معاشرت كنيم,چرا كه كسي به مخالف احتياج ندارد.

اُرد بزرگ : ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی .

مادام داستال : پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم . وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود ، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود .

کوندیلاک : اگر می خواهید صلح را حفظ کنید با داشتن برتری و مزایا حاضر به پیکار باشید این نکته در کتابهای بسیاری به کار رفته ولی در عمل هنوز ناشناخته و مجهول است.

اُرد بزرگ : زندگی آدم برسان گردش فصل هاست هر بخش زیبایی های خود را دارد .

فردوسی خردمند : کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .

كنراد هيلتون : اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند.

مونتسكيو : آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش.

اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .

کانت : اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود ، بیچاره ترین موجود روی زمین است.

مال اشربر: اگر کمتر به غیر ممکن عقیده مند باشیم خیلی کارها خواهیم کرد.

اُرد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .

رلف والدو اوسن: خاموش باشیم، زیرا آنگاه است که صدای نجوای خدا را خواهیم شنید.

مونت نین: تنبیه در هنگام خشم ، اصلاح نیست بلکه انتقام است .

اُرد بزرگ : میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند .

کولین مک کارتی :تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی.

مونت نین: گر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا می گذارند چندان هم گناهکار نیستند ، زیرا که این قوانین را مردان نوشته اند .

فردوسی خردمند : دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت .

اُرد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .

سعدی: مردی نه اینستکه حمله آورد ، بلکه مردی آنستکه در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد .

كرستوفر مورلي :كاميابي تنها در اين است كه بتواني زندگي را به شبوه خود سپري كني.

ارد بزرگ : نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان خون خواهی از تبار او نیز باشد .

فردریش نیچه :جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم .

کیم وو چونگ : شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.

اُرد بزرگ : ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند .

سعدی : به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن .

اُرد بزرگ : نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد .

سعدی : دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند .

ارد بزرگ : فرآیند اداره آدمیان همواره رو به فربه شدن است ایدر داشتن هنجار اساسی (قانون اساسی) که بروز نشود خود دریایی از خواسته های گوناگون پدید می آورد که در واپسین روز نابودی و ویرانگری بهمراه دارد .

فردوسی خردمند : بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .

کریستوفرمورلی : موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.

اُرد بزرگ : نادان همیشه در بند آز و فزون خواهی خویش است .

کوروش : جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد .

اُرد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها .

کولستون : بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند .

اُرد بزرگ : نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .

استائل : مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت.

اُرد بزرگ : نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .

امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .

اُرد بزرگ : نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی .

فردوسی خردمند : آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود .

سعدی: اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم.


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
بیوگرافی سیاوش قمیشی


اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه ''
سیاوش قميشی از کجا می آيد ؟
متولد اهواز، خرداد 1324
... يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند.
وقتی از انگليس به ايران بازگشتی به چه صورت فعاليت هنريت را ادامه دادی؟
با گروهی که درست کرده بوديم بر روی صحنه های مختلف می رفتيم ولی کارهای غير فارسی اجرا می کرديم. يک گروه هم داشتيم به نام ربيلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خيلی ساده تر بود.
سياوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟
خيلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری ديگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اينکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسيدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در اين سن راحت تر است.
اگر سياوش خواننده نمی شد چه کار ديگری را دوست داشت که انجام بدهد؟
نقاش يا نويسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد ديگری با نگاه به آن تو را تحسين کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنويسمشان اما وقت نيست ... !
سياوش که ما امروز بر روی صحنه می بينيم با آن سياوش آرامی که بايد ازش خواهش می کرديم که آهنگی را برای ما بنوازد بسيار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت بر روی صحنه تحرک دارد، دليل اين تحول در حرکاتت چی بود؟
موزيک تنها دليلش بود. من دوازده سال با استيو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استيو با سرعت من پيش نمی ره، برای همين همکاريم را با اروين شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسيقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم.
ريتمهای جديد و موسيقی جديد منو تکان می ده، در واقع همراه ريتم بدنم هم حرکت می کند.
آدم عصبی هستی ؟
عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافيانم آرام هستم.
صحبت های اطرافيان در موردت برايت اهميت دارد؟
به هيچ وجه.
در جامعه هنری دوستی داری؟
دوست دارم ولی رفيق ندارم، می دونی معاشرتی با کسی ندارم.
اگر خواننده ای آهنگ تو را بدون آنکه نامی از تو ببرد اجرا کند ناراحت می شوی؟
ناراحت نمی شم که چرا اسم من را نبرده چون به اندازه کافی برای خودم اسم دست و پا کردم ولی آزارم می دهد که چرا با يک آدم غير حرفه ای کار کردم.
باترانه سرايانی به تازگی کار می کنی که نامشان برای ما زياد آشنا نيست، دليل اين مسأله چيست؟
فکر می کنم که ترانه سرا های ما به روز ترانه نمی گن ... با جوانها کار می کنم چون جوانها بايد تشويق بشوند و اونها حرف هم را بهتر می فهمند.
ازدواج ؟
پنج بار ازدواج کردم ... يک پسر دارم به نام عليرضا که در شيراز زندگی می کند که با هم در تماس نيستيم چون زندگيش مورد تأييد من نيست.
شايعه هست که پسرت خواننده است ؟
منم شنيدم ... ولی گوشه و کنار می خونه ... نه به صورت حرفه ای ... ، نظر من اينست که انسانهايی بايد بچه به دنيا بياورند که مطمئن باشند که می توانند مسئوليتش را از هر جهت برای مدت طولانی تقبل کنند.
زن در زندگی تو چه نقشی دارد ؟
بسيار زياد ... همه جور زن ... همسر آدم ... همکار زن ... دوست ... حتی مادر ...
الان زنی در زندگی تو هست ؟
بله! به نام نازنين مرعشی که 4 سال است با هم هستيم و بسيار هم از زندگيم راضی هستم.
فاصله بين آلبوم خواب بارونی تا آلبوم بعدی تو خيلی زياد بود، دليلش چی بود؟
سال 1981 آن آلبوم در آمريکا همراه با دوستم جمال نادر تهيه شد، من قصد نداشتم بخونم، می خواستيم حوصلمون سر نره ... ولی بعد با اصرار مسعود فردمنش که خيلی شعرهاشو دوست دارم آلبوم حکايت را چند سال بعد بيرون دادم.
خوانندگی تا کی ؟
نمی دونم.
لذت در زندگی چيه ؟
وقتی شعری که دوست دارم به دستم می رسه و ملودی قشنگی را روش می ذارم و کار خوب داره می شه لذت می برم.
خواننده و موسيقی مورد علاقه ات ؟
جرج مايکل ، چون همه کارهاشو خودش می کند. به تازگی هم به موسيقی عربی علاقمند شدم و به نظرم خيلی خوب کار می کنند. موسيقی ترنس هم که هميشه مورد علاقه ام بوده.
فاصله سنی بين تو و همسرت مشکلی را برای تو به وجود نمی آره ؟
نه. به هيچ وجه، مثل ارتباطم با جوانهای ديگر است ...
سياوش چه خصيصه ای دارد که هرکسی بهش نزديک می شه عاشقش می شه ؟
صداقتم يا روحياتم ...
موسيقی امروز ما رنگی هست يا سياه و سفيد ؟
رنگی که نيست هنوز سياه و سفيد هم نيست، مثل فيلم های قديمی قهوه ای است. اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه و بی رويه تعداد آنها زياد می شه ... اصل کار از بين رفته.
موسيقی داخل کشور چی ؟
دقيقا همين طور، مثل اينجا شروع خوبی داشت ولی الان حرف های نامربوط با موسيقی های ناخوشايند زياد شده.
مشابه سياوش و ابی و داريوش در داخل کشور زياد شده، اين موضوع تو را اذيت نمی کنه ؟
نه ... ولی به نابرابری ها اعتراض می کنم ، البته نه به صورت گسترده بلکه خيلی دوستانه. که شبيه سياوش در ايران اجازه فعاليت دارد ولی وقتی يغما گلرويی کتاب شعرش را به من تقديم می کند جلوی چاپ آن گرفته می شود.
دوست داری آهنگساز بشناسنت يا خواننده ؟
بعنوان سياوش قميشی که موزيسين 45 سال هست که فعاليت می کند و سعی می کند سطح موسيقی را بالا ببرد.
شايعه اينکه ديگر تصميم نداری آلبومی برای خواننده ديگری بسازی درسته ؟
من برای آلبوم ستاره های سربی ابی به جز ساختن ملودی کار تهيه کنندگی را هم انجام دادم ، يعنی اکثر مطالب زير نظر من انجام می شد اينکه تنظيم آهنگی را چه کسی انجام بده يا اينکه ترتيب آهنگها چطور باشه ... ولی برای شب نيلوفری من فقط ملودی را ساختم چون با اختلاف نظرهای زيادی روبرو شديم. من در هيچ موضوع ديگری دخالت نکردم.
چه شرايطی بايد باشد که به کسی آهنگی را بدی ؟
بايد صدايش را دوست داشته باشم و با اخلاقش مشکلی نداشته باشم چون کار يک روز و دو روز نيست. البته الان با خواننده ای آشنا شدم به نام فيروزه که دارم برايش سی دی کاملی تهيه می کنم و حتی شعرهای خودم را هم با او تقسيم کردم و کارم را دارم با وسواس زيادی انجام می دهم و به کارش اطمينان دارم و مطمئنم که نتيجه خوبی خواهد داشت.
برای چی دلتنگی می کنی ؟
شمال، سياه بيشه، رامسر، شاه عبدالعظيم، اهواز، آبادان ...
چه آرزويی داری ؟
ياد گرفتم که توقعم از زندگی کم باشه. الان همه چيز خوبه و خوشبختم.
سخن آخر ؟
هميشه برقرار و سالم و سرحال و اميدوار باشيد و بگذاريد که غم نااميدتون نکند، زندگی در حال تغيير است پس هميشه اميد هست


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
چطوری کفر مامان رو در بیاریم

تادیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری مکنی فیلم بگیره دیگه
اون کارو نکن بعد که مامان دوربین رو گزاشت سر جاش دوباره همون کار قشنگه رو بکن!
۲ مامان خیلی دوست داره که موقعی که داره لباس تنت مکنه تو وول بخری!
۳با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن!
۴وقتی با مامان میری مهمونی یه راست برو سراغ چیزهای شکستنی!
۵وقتی مامان بهت غذا میده تف کن!
۶ وقتی بابا بهت غذا میده بخور و لبخند بزن!
۷وقتی مامان تورو میبره مهد کودک حسابی گریه زاری کن.بد نیست مامان یه کمی وجدان درد بگیره!
۸یادت باشه! هیچ وقت بدون دردسر به رخت خواب نرو!
۹ این یه رازه! همه پرستاراهای بچه دشمن تو هستن!
۱۰ وقتی مامان لباس تنت میکنه فوری کثیفش کن!
۱۱ تو سینما یه هو جیغ بکش!
۱۲ توی ماشین هیچ وقت توی صندلی خودت نشین!
۱۳ میدونی همه جازیست های موفق وقتی بچه بودن موقع غذا خوردن مدام میزدن روی ظرفشون!
۱۴ مامانت چاق شده نه؟موقع غذا خوردن هی قاشقت رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برش داره .اگه زود زود لاغر نشد!
۱۵گوشواره مامانو بکش!
۱۶مامان گناه داره! وقتی با هاش میری حموم شالاپ شولوپ کن تا مامان خیس بشه و کیف کنه!
۱۷ علم ثابت کرده که وقتی غذارو بمالی به صورتت خوش مزه تر می شه!
۱۸خودتو خسته نکن که فرق(آره)و(نه)رو یاد بگیری!
۱۹همیشه دو تا شیرینی بر دار با هر دستت یکی!
۲۰جغجغه تو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم میشه تا اونو برداره.اگر کم تر از بیست بار خم شد جیغ بکش!
۲۱وقتی مامان انگشتشو میکنه توی دهنت تا ببینه دندون تازه درآوردی یا نه گازش بگیر تا بفهمه که دندون در آوردی!
۲۲سینه خیز برو توی جاهای تنگ وباریک تا دست مامان بهت نرسه!
۲۳اون لیوان پلاستسکی ات که سرش چند تا سوراخ داره میدونی چیه؟آب پاشه!
۲۴ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس سمی نیستن!
۲۵اگه گفتی کاغذ توالت چند متره؟!
۲۶توی تخت خودت نخاب تخت مامان و بابا راحت تره!
۲۷اگه مامان یادش رفت شیشه شیرت رو امتحان کنه وانمود کن که خیلی داغه و سوختی مطمعن باش دیگه یادش نمیره!
۲۸یک لیوان آب پتوی اضافی یه بالش دیگه اسباب بازیت دوباره یه لیوان آب بوسه و یک داستانه دیگه همه وهمه چیزهایه که باعث میشه دیرتر بخوابی!
۲۹ می تونی برای خوابیدنت شرط بزاری : مثلا این که همه جک وجونورات باهات بیان توی رخت خواب.
۳۰یاد بگیر در توالت را از تو قفل کنی و جیغ بزنی!
۳۱ عادت نکن روی لگن بشینی!
۳۲یاد بگیر در یخچال رو خودت باز کنی.مدونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره!
۳۳آرد+آب=ماکارونی!
۳۴وقتی مامان میپرسه چه کار داری میکنی همیشه بگو هیچی مامان جونم!
۳۵یاد بگیر تلفن رو از پریز بکشی اون وقت دیگه کلاغه خبر نمی آوره!
۳۶به مامانت بگو مربی مهد کودک بد اخلاقه!
۳۷ وقتی با مامانت میری رستوران ظرف ها رو بنداز پایین!
۳۸مامان عاشق نقاشی های توست.دیوارهای اتاقشو...!
۳۹ وقتی مامان جارو برقی رو روشن می کنه از ترس جیغ بکش!
۴۰ وقتی مامان میگه نمی تونی بیشتر از دو تا شیرینی بخوری یه کاری کن صورتت بنفش بشه!
۴۱وقتی توی جمعی ومی خوای بری دست شویی با صدای بلند بگو!
۴۲ روز چند بار بخواب تا شب بتونی تا دیر وقت بیدار بمونی!
۴۳وقتی مامان داره بند کفشت رو می بنده هی لگد بزن. دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره!
۴۴وقتی مامان حواسش نیست پیش بندترو باز کن!
۴۵زمستوناوقتی مامان لباس زمستونی ات رو تنت کرد که برین بیرون یه هو بگو باید بری دست شویی!
۴۶ بعد از عبارت (تو دیگه بچه نیستی)منتظر شنیدن یه چیز ناخوش آیند باش!
۴۷ اگه دیدی مامان داره تکه های از قصه مورد علاقه تورو جا می اندازه مچش رو بگیر ومجبورش کن قصه رو از اول بخونه!
۴۸هشدار!اگه مامان میگه این چیز واسه تو خوبه بدون که اصلا هیجان نداره!
۴۹قبل از این که غذا بخوری مامان رو مجبور کن یه قاشق از غذات بخوره (اگه ترش نکرد)!
۵۰نذار کسی سرت شیره بماله .غذای توی بشقاب مامان وبابا خیلی خوش مزه تر از غذای توی بشقاب خودته!
۵۱ مامان سعی میکنه بهت یاد بده فین بکنی .یاد بگیر اما همچین که مامان خواست با دستمال بینی تو پاک بکنه فینت رو بکش بالا!
۵۲یادت باشه آدم قبل از این که قاشق وچنگال داشته باشه انگشت داشته!
۵۳بعد از این که شیرت رو خوردی بلند آروغ بزن. مامان و بابا این صدا رو خیلی دوست دارن!
۵۴ صبح وقتی از خواب بیدار شدی توی رخت خوابت نمون که با عروسکات بازی کنی.مامان دوست داره همچین که بیدار شدی بیدارش کنی!
۵۵توی تاریکی این قدر جیغ بزن تا مامان اجازه بده چراق اتاق تا صبح روشن بمونه .این طوری وقتی میان بهت سر بزنن پاشون به چیزی گیر نمی کنه!
۵۶وقتی مامان می آد مهد کودک دنبالت حسابی گریه کن .اون وقت مامان از این که تورو از دوستات جدا میکنه حسابی عذاب وجدان مگیره و بعد با تو ساعت ها بازی می کنه!
۵۷حواست جمع باشه که صدات توی اتاق باید از همه بلند تر باشه!
۵۸ سیب زمینی سرخ کرده وقتی روی زمین له بشه خیلی خوشمزه ترمی شه!
۵۹ ته بستنی قیفی جایزه هست اول ته شو بخور!
۶۰به مامان ثابت کن که خیلی از ظرف هایی که فکر میکنه نشکن هستن بشکن هستن!
۶۱ بابا عاشق بازی بگرد و پیدا کنه.کنترل تلویزیون رو قایم کن تا اون قدر بگرده تا پیداش کنه!
۶۲ وقتی مامان داره با تلفن صحبت می کنه حسابی سر و صدا کن!
۶۳خرید از سوپر مارکت خیلی مزه داره !وقتش مامان حواسش نیست از توی قفسه ها چیز میز بر دار و بذار توی سبد مامان!
۶۴ وقتی مامان لیوان شیشه ای بهت داد پر تش کن.از اون به بعد یاد می گیره که لیوان پلاستیکی بهت بده!
۶۵ وقتی از توی ویترین مقازه خواربار فروشی یه قوطی از توی ردیف آخر بکشی بیرون بقیه قوطی ها صدای قشنگی از خودشون در می آرن!
۶۶ وقتی مامان داره چک می نویسه مجبورش کن بغلت کنه!
۶۷ همه می گن حمام شیر برای پوست خوبه!
۶۸ غذا روی دیوار خوش رنگ و لعاب تربه نظر می رسه!
۶۹ اگه مامان رو مجبور کنی وفتی یه عالمه بار داره تورو هم بغل کنه بعد از مدتی می تونه بره توی سیرک استخدام بشه!
۷۰ از حالا بیس بال تمرین کن سعی کن توپت رو به هدف متحرک بزنی.کی از مامان بهتر!
۷۱ نه همیشه یعنی (شاید)مگه این که با صدای بلند گفته بشه!
۷۲وقتی برف می آد خیلی خوش می گذره مخصوصا اگه یه تکه برف بندازی تو یقه مامانت!
۷۳ با مامان قایم موشک بازی کن و او ن قدر بیرون نیا که یه عالمه آدم با لباس پلیس بریزن توی خونه تون!
۷۴ هر حر فی رو که مامان می گه بی تر بیتیه یادت بمونه تا بعدا ازش استفاده کنی!
۷۵ وقتی جمله (دیوار موش داره موش هم گوش داره)رو شنیدی حسابی گوشاتو تیز کن!
۷۶به مامان یاد بده خونواده بچه دار نباید فرش رنگ روشن داشته باشن!
۷۷اگه می خوای مامان زود بیدار شه و برات صبحونه درست کنه صدای تلویزیون رو زیاد کن!
۷۸ وقتی یکی میگه(جلوی بچه نمی شه حرف زد )حواستو حسابی جم کن!
۷۹ یه عالم چیز جالب توی سطل آشغال پیدا میشه!
۸۰ اگه دم گربه رو بکشی یه صدای قشنگی از خودش در میاره که نگو!
۸۱ سگ دوست خوبیه اکه غذای رو که دوست نداری بریزی زمین فوری قبل از این که مامان سر برسه سگه می خورتش!
۸۲ اگه می خوای صورت مامان بنفش بشه هی باد کنک تو بترکون دوباره باد کنک بخواه!
۸۳ اگه مامان ناخن بلندی داره موقع عوض کردن پوشکت یهو جیغ و دادوگریه کن مامان فوری ناخوناشو می گیره !
۸۴ آخه بازی کردن بدون جیغ زدن اصلا کیف داره!
۸۵ هر کار بدی که کردی بنداز گر دن هم بازی خیالی ات مامان به قوه تخیل تو افتخار میکنه



+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
معمای آلبرت انیشتین

طراح این معما آلبرت انیشتین بوده و به گفتهً خودش فقط %2 از مردم دنیا می توانند این معما را حل کنند . هیچگونه کلک و حقه ای در این معما وجود ندارد و فقط منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. به بیست و دونفر از عزيزاني كه جواب صحيح را ارسال نمايند به قيد قرعه 2۲ جايزه نفيس اهدا مي گردد. آدرس: sohrabsepehri1980@yahoo.com
موفق باشید


1) در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد
2) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
3) این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کشند! ، و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند

سوال : کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟؟؟

راهنمایی

۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند
.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد
.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد
.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد
.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد
.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد
.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد
.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد
.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند
.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند
.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند
.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد
.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد
.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند
.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت ، آیا شما می توانید جواب آنرا بدست آورید؟؟؟؟


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
نامه اسرار آميز
 
 
محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم!
اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان
ای داد بیداد!!!!

+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
ترانه

 

قسمتی از ترانه

مبحث مورد اشاره

خوشگلا باید برقصن ........

امربه معروف

ای قشنگتر از پریا — تنها تو کوچه نیا

نهی از منکر

مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی …

اعجاز

دلم فقط تو رو میخواد …..

تارک الدنیا

برخیز شتربانان بربند کجاوه …..

جهاد

ای خانوم کجا کجا ؟

صیغه فضولی

برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری .....

رستاخیز - شفاعت

دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ....

صدقه - انفاق

تو محشری از همه سری ......

ذکر

هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته .....

وعدة الجنت

دلم هوس رطب کرده ......

روزه

یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما ...

جبر و اختیار

تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی

حمد القلوب

پری پری الهی وربپری .....

نفرین

یه یار خوشگلی دارم .....

شکر زبانی

اگر اون مهندسه ، منم phd میگیرم ......

علم اکتسابی

و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم .....

انتظار فرج

دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری .....

سعه صدر

ما میرم به بندر سی هوای یاران ......

صله ارحام

افسوس که این مزرعه را آب گرفته .......

عذاب الهی

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ......

الضا لین

من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم ........

وضو طهارت – نماز

میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ......

هجرت

بابا تو دیگه کی هستی ... دسته شیطونو بستی

ذنوب الشیاطین

آره . خودم فداتم ..........

شهادت

یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم .... میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم

نکاح – حق الزوجین

یه امشب شب عشقه .... همین امشبو داریم

لیلة القدر

با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم .....

وحدت

خداخدای مستون . خدای می پرستون . به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون ....

دعا

بزن باران که دین را دام کردند ......

تحریف – بدعت

منو با خودت ببر ......

اهدنا صراط المستقیم

من به رفتن قانعم .....

قناعت در طلب

شب تولد عشق دلم رو هدیه دادم ....

زکات

دیوونه – دیوونه – دیوونه شو دیوونه

استهزاء

یه ماچ دادو دمش گرم ......

اکرام ایتام

نمره ی بیست کلاسو نمیخوام ......

ایثار

منو تهدید میکنی ، که یه روز از پیشم میری ..

کظم غیض - مباهله

بگو منو کم داری بگو ........

ادعونی استجب لکم

  


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
IT'S A REFLECTION OF YOU

A son and his father were walking on the mountains.


Suddenly, his son falls, hurts himself and screams: "AAAhhhhhhhhhhh! !!"


To his surprise, he hears the voice repeating, somewhere in the mountain: "AAAhhhhhhhhhhh! !!"


Curious, he yells: "Who are you?"


He receives the answer: "Who are you?"
And then he screams to the mountain: "I admire you!"


The voice answers: "I admire you!"
Angered at the response, he screams: "Coward!"


He receives the answer: "Coward!"
He looks to his father and asks: "What's going on?"


The father smiles and says: "My son, pay attention."


Again the man screams: "You are a champion!"
The voice answers: "You are a champion!"
The boy is surprised, but does not understand.


Then the father explains: "People call this ECHO, but really this is LIFE.


It gives you back everything you say or do.
Our life is simply a reflection of our actions.
If you want more love in the world, create more love in your heart.


If you want more competence in your team, improve your competence.
This relationship applies to everything, in all aspects of life;
Life will give you back everything you have given to it." Moral of the story "YOUR LIFE IS NOT A COINCIDENCE. IT'S A REFLECTION OF YOU!"

Some of the Inspiring Quotes which tell not to give up in life so you can learn something from these Quotes 1) Never expect things to happen..struggle and make them happen. Never expect yourself to be given a good value..creat a value of your own 2) If a drop of water falls in lake there is no identity.But if it falls on a leaf of lotus it shine like a pearl.so choose the best place where you would shine. 3) Falling down is not defeat...Defeat is when your refuse to get up. 4) Ship is always safe at shore... but is is not built for it 5) It is great confidence in a friend to tell him your faults; greater to tell him/her Never take some one for granted,Hold every person Close to your Heart because you might wake up one day and realise that you have lost a diamond while you were too busy collecting stones." Remember this always in life

 


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
داستانک

خورشيد بر پس كله اش مي‌‌تابيد. همانطور كه ماجراي بازي نهايي ديشب را، مطالعه مي‌‌كرد مي‌‌توانست، چكه چكه كردن عرق را، بر دو طرف صورتش، احساس كند. شب قبل، نيمه دوم را از دست داده بود. احتياجش به خواب، بر علاقه اش به بازي چربيده بود.
يكي از مهمترين بازي ها يي بود كه تا حال برگزار شده بود. بازي اي كه در مورد آن سالها بود كه صحبت مي‌شد و او آنرا از دست داده بود. خسته بود، و به خواب احتياج داشت، چرا كة‌ ك روز سخت كاري را پشت سر گذاشته بود.
خوابش عميق و بدون خواب ديدن بود. صبح سر حال از خواب، برخاست، اما احساس سرخوشي اش ديري نپاييد.
سالها بود كه روزي دوازده ساعت، در يك شركت كشتي راني، به عنوان يك سر مكانيك شناخته شده، كار مي‌‌كرد، و وظيفه حفظ و نگهداري ماشينهاي باربري، به دوشش بود.
بازي به انتهاي نيمه اول، نزديك شده بود. از روي بازي هاي قبلي مي‌‌توانست پيش بيني كند كه اتفاق خاصي در انتهاي بازي نمي‌افتد. هر دو تيم بي تعصب بازي مي‌‌كردند و از آغاز تا پايان بازي، به ندرت، صد صد تلاششان را مي‌‌كردند. به نظر مي‌‌رسيد كه هيچكدام از تيمها نمي‌‌خواستند به باخت، تن دهند.
همواره به كارهاي مكانيكي علاقه مند بود. و سالهاي سال، از كار در تعمير گاه لذت مي‌‌برد. اين كار، برايش شغل كاملي به حساب مي‌امد، و از اينكه هر روز، سر كار مي‌‌رفت، لذت مي‌‌برد.
يك سال و نيم پيش، تغييرات موثري در شركت كشتيراني ايجاد شده بود. كاهش قيمتها ، به كاهش كارمندان و جانشيني ابزار و لوازم منجر شده بود. روحيه كاركنان پايين آمده بود، و بيشتر مكانيك ها، دنبال كاري در ديگر تعمير گاه ها مي‌‌گشتند.
روزنامه، داراي گزارشها و تفسيرهاي متعدد، در باره بازي بود. شروع به خواندن گزارشي كرده بود كه به وسيلة‌ كي از ورزشي نويسان مورد علاقه اش، نوشته شده بود.
سگش را بيرون خانه رها كرده بود و حالا، هيچ خبري از او نداشت. ملك او، حصار كشي شده بود، و سگ ميان اندام شكاري اش، آزادانه در چمن پشت منزل، به گشت زني مي‌
پرداخت. با صداي زوزه سگ، توجه اش به آن سمت جلب شد. ديد كه سگ دارد چيزهايي را بو، مي‌‌كشد.
پايين را كه نگاه كرد، خرگوش كوچكي را مشاهده كرد، كه بيشتر از شش اينچ بيشتر درازا نداشت. پوزه زيرين سگ مي‌لرزيد. سگ سرش را بالا آورد، و او را نگاه كرد. سپس سرش را به سمت حيوان كوچك، بر گرداند. همين كه مرد، سگ را به نام صدا كرد، سگ براي گرفتن خرگوش جستي زد و او را قاپيد.
سگ يك قدم عقب رفت و هوشمندانه به مرد زل زد. همچنان كه تصميم داشت خرگوش را نگه دارد، خرگوش، كوشش ضعيفي براي رهايي كرد. سگ از پاهاي عقبي خرگوش گرفته بود.
مرد مي‌‌توانست صداي تپش قلب خرگوش را احساس كند. خرگوش با چشمهاي گشاد حيرت زده اش، به او نگاه مي‌‌كرد. مرد، پشت گردنش را نوازش كرد، در انديشه اينكه شايد حيوان كوچك را تسكين دهد. ناگهان، متوجة‌ ك زخم بزرگ، در طرف راست بدن حيوان شد. خون اندكي از زخمش جاري بود و آشكارا، ران خرگوش را سرخ و تيره كرده بود. مرد مي‌‌توانست سوراخ عميق زخم را، بر ماهيچه خرگوش مشاهده كند. قلبش به شدت شروع به زدن كرد، وقتي متوجه شد خرگوش جراحت كشنده اي، يافته است.
حصارهاي اطراف، خانه اش را از گربه ها محافظت مي‌‌كرد. و مرد مي‌دانست كه خرگوش، مورد حملة‌ كي از آنها قرار گرفته، اما موفق شده است، فرار كند. خرگوش، از كنار حصار هاي خانه مرد، مي‌‌گذشته كه به وسيله سگ شكاري او
نجات مي‌يابد. سگ، حيوان زخمي‌‌را به حكم غريزة‌ ا شايد به خاطر دلسوزي، با چنگالهايش، گرفته بود.
مرد لحظه اي فكر كرد كه با خرگوش، چه كند. به احتمال زياد، ‌نمي‌‌توانست از زخم، جان سالم بدر ببرد. آيا مي‌‌توانست او را، به سرعت بكشد، تا از اين فلاكت، خلاصش كند، و يا چند روزي، از او پرستاري كند تميزش كند و زخمش را ببندد ؟
اگر چه ممكن بود كاري انساني تلقي شود، آيا حق يا جراتش را داشت، كه حيوان را بكشد ؟ مي‌دانست كه هرگز، نمي‌‌تواند خودش را مجبور به اين كار كند.
پرستاري از او هم، خودش مسئله اي بود. زخم آشكارا، كشنده به نظر مي‌‌رسيد. مدتي هم طول مي‌‌كشيد، تا از پا در آيد. خرگوش را گرفت و وارد محوطه اطراف خانه اش شد. به نرمي‌‌خرگوش را، در طرف ديگر حصار رها كرد، جايي كه تا مدتي كوتاه، از دست گربه ها راحت بود. لختي، تماشايش كرد كه به آهستگي و لنگان لنگان، به سمت جنگل، مي‌‌رفت.
مرد برگشت و روي صندلي اش نشست، روزنامه را برداشت، لحظه اي به خرگوش فكر كرد، سپس پاراگراف اول مقاله اي را كه قبلاً داشت مي‌‌خواند، پي گرفت. تفسير بازي حاكي از اين بود كه نيمه دومي‌‌به اين جالبي تا حال انجام نشده بود. همچنان كه تفسير را دنبال مي‌‌كرد، به خاطر از دست دادن بازي، زير لب ناسزايي، نثار كرد. آرزو داشت كاش آنقدر زمان در اختيار داشت، كه مي‌‌توانست نيمه دوم را ببيند. به دست و پاكردن شغلي ديگر مي‌انديشيد.
سگ آهسته نشست. از روزنه حصار، به خرگوشي كه لنگان لنگان دور مي‌شد، چشم دوخت


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
روانشناسی عشق و دوستی

 

                                              روانشناسی عشق و دوستی

این تست یک تست ساده و جذاب است . با صداقت و درستی به آن جواب دهید .در نظر داشته باشید که ممکن است شما به سوالی برسید و از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که فکر می کنید جواب بهتری دارد ویا مناسب تراز گزینه ی دیگر است . این کار کاملا اشتباه است . پس سعی کنید خودتان را در جایگاه فردی قرار دهید که اتفاقات برای او می افتد در این حالت اطمینان داشته باشید که سوالات و پاسخها به واقعیت نزدیکتر خواهد شد تا از پاسخ های آن لذت کافی را ببرید
پس شروع می کنیم
1) شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید می روید . 2 راه برای رسیدن دارید
یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده
اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پراز مناظر زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه کوتاه یا بلند؟
2) در راه 2 بوته ی گل رز می بینید! یکی پر از رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید ؟
شما باید یا همه را یگرنگ و یا ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید

3) بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما می توانید از آنها بخواهید که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را خبر می کنید؟

حال چکار می کنید؟
4) شما وارد منزل شده به اطاق او می روید . ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید که رزها را همان جا بگذارید

حال ترجیح می دهید آنها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

5) شب می شود . شما و او هر کدام در اطاق های جدا گانه ای می خوابید . . صبح زمانی که بیدار می شوید به اطاق او می روید . به نظر شما وقتی که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟
سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است

آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب کنید؟

یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟

                                                      پاسخها

خب امیدواریم که جواب سوالها را صادقانه و بدرستی جواب داده باشید
پاسخ سوال اول) جاده نشان دهنده ی عشق است!! اگر را کوتاه را انتخاب کرده اید زود عاشق می شود و اگر راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید

پاسخ سوال دوم ) تعداد رزهای قرمز نشان دهنده ی آن است که در رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رز های سفید نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید
بطور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کرده اید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید

پاسخ سوال سوم ) این سوال نشاندهنده ی طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنید بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شود . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را خودتان هر چه زودتر حل کنید

پاسخ سوال چهارم ) محل قرار دادن رزها نشان دهنده ی اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است . اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید

پاسخ سوال پنجم ) این سوال نگرش و طرز فکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان را مشخص می سازد. اگر شما او را در حالیکه خوابیده است در اتاق می بینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که مطابق میل شما بشود

پاسخ سوال آخر ) راه بازگشت به خانه نشان دهنده ی دوام عشق شماست . اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق شدن بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
دلم خیلی گرفته

دلم خیلی گرفته

از اینکه هر روز بلند شم و بازم همون روزای تکراری ، همون روزای تنهایی،همون روزای بی هم نفسی، همون روزایی که کسی رو پیدا نمی کنی تا باهاش درد و دل کنی،کسی رو پیدا نمی کنی تا بفهمه تو دلت چی می گذره،کسی که بخوای هر لحظه در کنارت باشه و بهت آرامش بده ، کسی که تموم آرزوته ، کسی که همه ی هم و غمته...

و اون تویی امام زمان ؛تویی که تموم هستیه منی ؛ تویی که به خاطرت الان زندم و نفس می کشم؛ تویی که هر چی غم وغصه است به خاطر دیدنت ،فقط یه بار دیدنت تحمل می کنم .به این امیدم که یه روز میای و بالاخره به من دیوونه هم یه سر می زنی ؛به این امیدم که دلمو بیش تر از این تنها نمی زاری و یه روزی از تنهایی نجاتم می دی....و من با این امیدم تا آخر عمر....تا روزی که با نگاهت، زیر سایه سار مهر و محبتت دلم آروم بگیره...و تا روز دست یافتن به آرزوم روزی که بالاخره امید انتظارم رو ببینم....

جمعه ای دیگر هم در شرف آمدن است و من در این امیدم که شاید انتظارم این جمعه پایان یابد شاید...

شاید این جمعه پس از خواندن دعای ندبه دست شکر به سوی آسمان بردارم که مولایم آمده ...

شاید این جمعه گام های استوارت دل ظالمان را بلرزاند و دیده ام روشن گردد به دیدنت مولا...

عهدی دیگر با تو می خوانم و چشمان اشکبارم را فدای خاک قدمهایت می کنم و دلم را گریان

و نالان و فریاد زنان با نامت به دست تو می سپارم تا تو خودت رهایش سازی

از هوا و هوس های این دنیای فانی و برسانی مرا به آنجا که نور حقیقت می وزد


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
گل سرخ


گل سرخ
گل سرخ
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گيسوهاي مضطربم در تاريكي گل سرخي زد
 و سرانجام
روي برگ گل سرخي با من خوابيد
 اي كبوترهاي مفلوج
اي درختان بي تجربه يائسه . اي پنجره هاي كور
زير قلبم و در اعماق كمرگاهم اكنون
گل سرخي دارد مي رويد
گل سرخي
سرخ
مثل يك پرچم در
رستاخيز


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
آغوش

آغوش

آغوشت به من هديه کرد آرامش را

آرامشي همچو تصوير غروب آفتاب در کران دريا

آغوشت به من آموخت محبت و مهر ورزي را

تن سردم را در آغوش گرمت بکش . . .


سکوت دل ما فرياد جدائي تو بود

شب بي ستاره من نجواي تو بود

شبهاي باروني تو لنگرگاه عشق

قلب شکسته ودل به گل نشسته بود

بوي گل رز ميدهد به باد اين ابرک سبک بال

اشک روي گونه هايت ياد آور غرور تو بود

روي برکه کنار قايق ماهيگير پير

جسد سنجاقک روي برگ نيلوفري تو بود

به ياد خلوتگاه شب برفي زير درخت بيد مجنون

شب يلدا و ستاره هاي بي مدعا خالي تو بود


+ نوشته شده توسط شمیم بهار در و ساعت |
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه ا